تبليغاتX
باتو
باتو
*~*~دانلود فایل pdf آموزش بیلیارد... ~*~*

کتاب الکترونیکی آموزش بیلیارد
امروز یه کتاب الکترونیکی آموزش بیلیارد براتون پیدا کردم که

میتونه زمینه خوبی برای بازی بیلیاردی باشه . با استفاده از این

کتاب به صورت کاملا تصویری تمام چیزهایی که توی بازی بیلیارد

بکار گرفته میشه رو یاد می گیرید



| *| نوشته شده در 87/11/03 و ساعت 16:42 توسط نینا |
*~*~مبارزه با اعتياد اينترنتي! ~*~*

 

 ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد

 اعتياد به اينترنت جرم محسوب مي‌شود. اين در حالي است كه

سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود. هنوز

بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ

توافقي وجود ندارد.

يك منبع آگاه گفت: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با

مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه مي‌كنند، كلي كشته

مي‌دهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام مي‌شوند بعد از چند

سال هم مي‌گويند مبارزه كرديم و اين‌قدر هم كشته داديم و بعد

آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام مي‌كنند.

 برخورد :

سردار پي‌سي‌نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام

كرد با فروشندگان كارت‌هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد

خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از

معتادان در چت‌پارتي‌ها و سردَم‌نت‌هايي كه قبلاً به آن كافي‌نت

مي‌گفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي

اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت

گرفته‌اند. وي گفت ما از اينترپل خواسته‌ايم كه سرورها و

آزمايشگاه‌هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و

آي‌بي‌ام را ببندند.

 در آزمايشگاه اتفاق افتاد :
- آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟

- واسه اين كه معتادي.

- معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگا‌تونو.

- معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول‌هاي قرمز و

سفيد هي «صفر و يك» ورجه وورجه مي‌كنه. چشام دراومد

پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!

 از گزارش‌هاي شبانه يك خبرنگار :

صحنه‌ي دردناكي بود. ده‌ها معتاد اينترنتي در حالي كه

لپ‌تاپ‌شان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند

در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند.

يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي

هوا داشت و ديسكانكت شده بود.

 ديژيتاليه :
- اكبري: اشغري؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟

- اصغري: هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا

ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نمي‌خوام اين شه كوفتيه؟

شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول

شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار!

معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري.

آیا شما هم معتاد هستید ؟!؟

 



| *| نوشته شده در 87/10/24 و ساعت 12:16 توسط نینا |
*~*~وقتی که عاشقم شدی ~*~*

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود

 

با شدتي وحشيانه و جنون آميز٬
آن چنان كه قلبم را سخت به درد آورد٬
آرزو كردم اي كاش هم اكنون همچون مسيح٬
بي درنگ٬آسمان از روي زمين برم دارد٬
يا لااقل همچون قارون٬زمين دهان بگشايد و مرا در خود فرو بلعد.
اما...نه٬
من نه خوبي عيسي را داشتم و نه بدي قارون را.
من يك *متوسط*بي چاره بودم و ناچار٬
محكوم كه پس از آن نيز*باشم و زندگي كنم*
نه٬باشم و زنده بمانم.
و در اين وادي حيرت پر هول و بيهودگي سرشار٬گم باشم.
و همچون دانه ايي كه شور و شوق هاي روييدن در درونش٬
خاموش مي ميرد و آرزوهاي سبز درونش مي پژمرد٬
در برزخ شوم اين *پيداي زشت*
و آن *ناپيداي زيبا*خرد گردم.
كه اين سرگذشت دردناك و سرنوشت بي حاصل ماست.
و در برزخ دو سنگ اين آسياي بي رحمي كه ...
*زندگي* نام دارد!

 

 



| *| نوشته شده در 87/07/29 و ساعت 17:19 توسط نینا |
*~*~صحبت با خدا...~*~*

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! مثل اينکه صداي يه فرشتس ، بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم . کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثي نه چندان طولاني : نه خدا خيلي دوستت داره 

 مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي

  گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه

  گريه ميکنما... بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..

ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون، 

 خداي قشنگم  ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟اين مخالف تقديره چرا دوست نداري بزرگ بشي؟

آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم 

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟ نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

 مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم مگه ما باهم

دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه؟

سخته؟ مگه اينطوري خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت

نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ، محبوب ترين مخلوق من ...

 چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه... 

 کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم

 طلب ميکردند تا تمام دنيا دردستشان جا ميگرفت

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .

 دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي ...

کودک کنار گوشي تلفن، درحالي که لبخند برلب داشت

در آغوش خدا به خواب فرو رفت...

 



| *| نوشته شده در 87/07/22 و ساعت 13:12 توسط نینا |
*~*~در دل~*~*


روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن


از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن


آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن


وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا ميذارن


تو قتلگاه آرزو آدم كشي زرنگيه


شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه


دلخوشي هاي الكي،وعده هاي دروغكي


آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون ميكنن


دل ستاره منو از زندگي خون ميكنن


ستاره ها لحظه هارو با تنهايي رنگ ميزنن


به بخت هر ستاره اي آدمكا چنگ ميزنن

 

 


 

پاییز زرد است كه لبريز حقايق شده است
تلخ است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاري است كه عاشق شده است

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

 بوسيدن قول ماندن نيست.........

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست...


 

صفحات 1 -2 -3 -4 -5



| *| نوشته شده در 87/07/07 و ساعت 19:55 توسط نینا |
p align="center">BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان